أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
592
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
( 10 ) . نسخهء الف : نذر ، بايد خواند بزر ( نسخهء فارسى : تخم ) ، نسخهء ب : تفرد ، نسخهء پ : نور . ( 11 ) . نسخههاى الف ، ب ، پ : الزيتون حتى يخرج ساذج ، بايد خواند الزيتون حين يخرج ، نسخهء فارسى : نوع ديگر را تخم بزيتون مشابهت دارد و در وقتى كه زيتون اول پديد آيد . 520 . ساج 1 برگ [ ساج ] به سپر ديلمى مىماند ، انسان را از باران مىپوشاند . در كوههاى روم درختى مىرويد به نام « شرس » 2 ، بلندىاش صد ارش است . . . 3 از نظر سختى و پايدارى در برابر آب با ساج قياس مىكنند . روى آن سرپناه 4 مىسازند . مردم تهىدست طرسوس 5 در زمان صلح اين [ درخت ] را تكهتكه مىبرند و روى سپرهاى چوبى كه براى اين منظور روى زمين قرار گرفته كشانكشان به سوى دريا مىبرند . ابو حنيفه : درخت ساج عظيم و بلند مىشود ، برگهايش به سپر ديلمى مىمانند ، بوى خوش شبيه 6 بوى برگهاى درخت گردو دارند اما نازك و نرماند . فيلها برگهاى [ ساج ] و برگهاى موز را دوست دارند . [ ساج ] در هند و زنج مىرويد . ( 1 ) . Tectona grandis L . ؛ عيسى ، 6 178 ؛ Low , pf . ، 64 ؛ Lane ، 1459 ؛ بدويان ، 3362 . طبق Low ( III ، 490 ) ساج عربى از Sagun هندى نشئت مىگيرد ؛ قس . Platts ، 628 : ساگون . ( 2 ) . الشرس ، در فرهنگهاى عربى گفته مىشود كه اين « درختى بزرگ با خارهاى زرد است كه در كوهها مىرويد » ؛ لسان العرب ، VI ، 111 . ( 3 ) . واژهء نامفهوم و برمد ، نسخهء پ : و برملة ، شايد از برميل ( « بشكه » ( ؟ ) ؛ تاج العروس ، VII ، 226 ، بارانف 82 ) . ( 4 ) . بنى عليها الننفو ، بايد خواند يبنى عليها السقف ، اين خواندن با جملهء « فى أساس بنائه ساجة - در پايه ساختمانش قطعهاى از درخت ساج وجود دارد » كه در فرهنگها آمده تا اندازهاى تأييد مىشود ؛ Lane ، 1459 . نسخهء پ اينگونه اصلاح مىكند : « و يتبنى منها السفن - از آن كشتىها مىسازند . » ( 5 ) . صعاليك طرسوس ، طرسوس ( ) - پايتخت كيليكيا ( قليقيا ) در جنوب شرقى آسياى صغير . ( 6 ) . نسخهء الف : شاله ، بايد خواند تشابه ، قس . لسان العرب ، II ، 303 ؛ Lane ، 1459 ؛ نسخهء پ : شاكة لها . 521 . سابيزج 1 اين لفاح 2 است ، دمشقى در اينباره سخن مىگويد . ابو معاذ : سابيشك 3 .